برای تورج!
تاریخ اولین و آخرین دیدارمان را به یاد ندارم. اما گویی او را همیشه میشناختم. همیشه با من دوست، همراه و همدم بوده؛ همدم تنهایی روزهای بد و خوب که بیشتر بد و سرشار از بغض و گلایه و ترانه و گریههای بیبهانه بودند.
از تورج سخن میگویم که حتی با چهل سال دوری، لحظهای جدا و غافل از هم نبودیم. اگرچه غیر از یکی دو بار، گفتوگویی و خطی و پیامی هم نداشتیم.
همیشه گفتهام که من با خاطراتم زندگی میکنم و آنانی را که دوست داشتهام هنوز و تا همیشه دوست خواهم داشت؛ که همیشه در من و برای من زندهاند و از همین روست که هرگز نتوانستهام مرگ عزیزانم را باور کنم.
تورج برای من همیشه همان لبخند و آغوش پذیرا، همان سنگ صبور و همان مرجع فرهنگ زنده و پویای موسیقی مدرن جهان بوده و خواهد بود.
آنچه امروز از او مینویسم در رثای عزیزی از دست رفته نیست که یادآوری و سپاسی دیگربار است از غایبی همیشهحاضر؛
از آنکه برای من و ما بود و هنوز هم هست.
که حضور او همیشگیست.
نرفته است از دل و دست، میان ما پلی که بود از آن جدایی نشکست…
اردلان سرفراز
زمستان ۱۳۹۹